قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4912
تاريخ الفي ( فارسى )
آغايان را رخصت سلطانيه نمود . در اين منزل امير اللهداد كه به شيراز به آوردن اميرزاده پير محمد رفته بود ، او را مقيد به اردوى همايون آورد . و تفصيل اين سخن آنكه - چنان كه گذشت - اميرزاده رستم از جام متوجه شيراز شد و امير سونجك و جمعى ديگر از امرا در ملازمت او بودند . و اميرزاده پير محمد ، برادر را كه از راه ابرقوه و يزد به شيراز آمد طوى داده صد هزار دينار كپكى انعام كرد . و به موجب حكم جهانمطاع لشكر فارس از راه شوشتر عازم بغداد شدند . و اميرزاده رستم پيشتر با امرا روان شده اميرزاده پير محمد از عقب ايشان روان و بيمارى را بهانه كرده توقف كرد و به شولستان بازگشت و اميرزاده رستم تامندليج - كه نواحى بغداد و پنج منزلى كرمانشاهان است - رفته اكثر آن ولايات را قتل و غارت نمود و غنيمت بسيار گرفت . و اميرزاده پير محمد بعد از چند روز ، از شولستان به شيراز معاودت نمود . و امير ابو سعيد برلاس و على بيگ عليشير را به وقت رفتن در شيراز گذاشته بودند و ايشان به ملازمت شاهزاده آمده احوال او را بر نهج استقامت نديدند ؛ چه ، به واسطهء بدآموزى بعضى از تاجيكان بدفعل كه ملازم او شده بودند ، خيالهاى باطل نموده به ترتيب زهر و ديگر لاطايلات اقدام نموده بود . و يكى از نوكران ، شهزاده امير ابو سعيد را خبردار ساخت و به هنگام تفتيش و تحقيق در روى شهزاده اين سخن گفته شد . و امير ابو سعيد او را در قلعهء قهندز محبوس ساخت و خود نيز به جهت محافظت او در قلعه ساكن شد و على بيگ عليشير را در شهر شيراز گذاشت و اين خبر را عرضه داشت كرد . و چون صاحبقران بر اين معنى اطلاع يافت ، امير اللهداد را به شيراز فرستاد كه بدآموزان شهزاده را به ياسا رسانند و اميرزاده رستم را به جاى برادرش در فارس [ 513 الف ] نصب كرده اميرزاده پير محمد را بند كرده به درگاه آورد . و امير اللهداد به شيراز آمده مولانا محمد خليفه و سيد جراح و رستم خراسانى را به قتل آورد و موسى قوشچى « 1 » را دست و پا بريدند و جمعى ديگر را بند كرده نشان حكومت فارس را نزد اميرزاده رستم به عراق عرب به وقتى كه به مندليج رسيد و ( گماشتهء سلطان احمد را از آنجا گريزانيده بود فرستاد ) « 2 » و اميرزاده رستم به موجب حكم به جانب شيراز معاودت نمود . و اميرزاده پير محمد را امير اللهداد به موجب حكم به خدمت صاحبقران آورده و امرا و شاهزادگان بهموجب فرمان در ديوان بزرگ كه يارغوى شاهزاده را پرسيد ، چوب ياساق زدند و بعد بند از وى برداشتند و جمعى از نوكرانش را كه در بند آورده بودند ، به قتل آوردند . و صاحبقران به جانب ارزن الروم روان شد و از ارزنجان گذشته سيواس را در ميان
--> ( 1 ) . ق : مسوى قوشچى . ( 2 ) . م : ( گريزاندن گماشتهء سلطان احمد نموده بود رسيد ) .